تقديم به بهترينم مينا من نباشم کي تو رويا موهاتو ناز مي کنه
کي با بالهاي شکسته با تو پرواز ميکنه
راست بگو من که نباشم اخماي پيشونيتو
کي مياد دونه دونه با حوصله باز ميکنه
من نباشم کي مياد ناز نگاتو مي خره
کي مياد دنبال تو تو رو تا خورشيد ببره
کي ميگه حق با هميشه با توئه
واسه ي خاطر تو جون ميده پشت پنجره
من اگه نباشم کي واسه هميشه تو رو مي پرسته
کي برات ميميره کي نميشه خسته
کي تو رو ميذاره روي دو تا چشماش
کي اگه نباشي ميگيره نفسهاش
من اگه نباشم کي واسه هميشه تو رو مي پرسته
کي برات ميميره کي نميشه خسته
کي تو رو ميذاره روي دو تا چشماش
کي اگه نباشي ميگيره نفسهاش
من اگه نباشم من اگه نباشم
من اگه نباشم من اگه نباشم
من نباشم کي تحمل ميکنه کار تو رو
با رقيب رفتن و اذيتا و آزار تو رو
تو خودت داور ميدون شو بگو
کيه که جواب نده تلخي رفتار تو رو
من نباشم کي برات قصه ميگه تا بخوابي
کي مياد سراغ رويات تو شباي مهتابي
کي بيداره تا تو خوابت ببره
کي قايم ميشه توي ابرا که تو راحت بتابي
من اگه نباشم کي واسه هميشه تو رو مي پرسته
کي برات ميميره کي نميشه خسته
کي تو رو ميذاره روي دو تا چشماش
کي اگه نباشي ميگيره نفسهاش
من اگه نباشم کي واسه هميشه تو رو مي پرسته
کي برات ميميره کي نميشه خسته
کي تو رو ميذاره روي دو تا چشماش
کي اگه نباشي ميگيره نفسهاش
من اگه نباشم من اگه نباشم
من اگه نباشم من اگه نباشم
مهربون من همه جون من فداي احساس قشنگت
وقتي نيگا مي کني و ميگي دوستم داري
بگير دستامو تو دستت
حتي خاطرات تلخ بينمون واسه من خيلي قشنگه
وقتي پيشمي نزديکمي دلامون با هم يه رنگه
نازنين من مي بيني که من دارم واسه تو مي خونم
نه شعار مي دم نه قصه مي خونم بدون قدرتو مي دونم
از اولين نگاه درست عين فيلما توي قلبم نشستي
خاطرخوام کردي و دلمو بردي وقتي کرواتمو بستي
نازي نازي نازنينم دل بي تو مي ميره
تن سردم تازه داره با تو جون مي گيره
نازي نازي نازنينم مثل تو کي ديگه
مي تونه به من نشون بده زندگي شيرينه
واسه من واژه ي جدايي شده خيلي بي معني
آخه تو رو دوست دارم و تو نازنين مني
نازي مي خونم واسه ات تا وقتي زنده هستم
که همه بدونن که چشم روي غريبه بسته ام
من و تو به هم مي رسيم اين خيال منه
وقتي تو رو دارم مي شم بي خيال همه
بگو با قلب عاشق من سازگاري تو
من تو رو مي خوام نه عکس يادگاري تو
بگو از دور و برت پسرا دور شن همه
خاطرخواهات ببينن با مني کور شن همه
بازم مي گم معذبم واسه کروات زدن
ولي به عشق تو من دوباره کروات زدم
نازنين عاشقم باش سربه سرم نذار بيا مال من باش
از چشات دارم مي خونم مي خواي با تو بمونم
مال من باش مال من باش
امروز شکفتن را در وجودم احساس مي کنم ،شکفتني که با همه ي سالهايم متفاوت است ،يه حس
جديدوازنو متولد شدن بوي نم خاک وجودم رافرا گرفته وجودي که در زير باران قدم مي زند،
نمي دونم گمون کنم آسمون دلش گرفته وبارون به اين قشنگي شيشه هاي اتاقم رو به صدا در مي
آره. يه جمله که قبلا خونده بودم نوشته بود:وقتي اومدي داشت بارون مي اومد اما اون روز هوا
نبود اين فرشته ها بودن که داشتن گريه مي کردند
«چون يکي ازشون کم شده بود»
عشق يعني پرگشودن
عشق يعني سرفرودن
عشق يعني محرم راز
دل در آن حاصل نمودن
عشق يعني راز هستي
عاشقي را سربريدن
عشق يعني بوي يک گل
در چمنزاري خزيدن
عشق يعني آن جدايي
رفتن و هرگز نديدن
عشق يعني ساز پنهان
گريه عاشق رو شنيدن
اگر بعضي افراد، بي منطق و خود محورند،
تو همواره آن ها را ببخش
اگر نسبت به ديگران مهرباني ولي آن ها تو را به خودخواهي متهم مي کنند،
تو همواره مهربان باش
اگر فردي موفق هستي ولي در نهايت تعدادي دوست دروغين و تعدادي دشمن حقيقي به دست آورده اي،
تو همواره بکوش تا موفق شوي
اگر صادق و يکرنگ هستي و ممکن است ديگران فريبت دهند،
تو همواره صادق و يکرنگ باش
هر آن چه طي ساليان ساخته اي ، ممکن است فردي در يک لحظه ويران کند،
تو همواره در حال ساختن باش
اگر به شادابي دست يابي، ممکن است ديگران به تو حسادت ورزند،
تو همواره شاد باش
خوبي هاي امروز تو، ممکن است فردا فراموش شود،
تو همواره خوب باش
بهترين چيزي را که در توان داري به دنيا هديه کن ، حتي اگر کوچک است،
تو همواره بهترين ها را هديه کن
يک شب از ستارهها مرا صدا زدي،
يک شب از ستاره ها ، به نامي آشنا ،
مرا صدا زدي:
شب پر ازستاره بود،
شب پر از ستاره هاي بي شماره بود
از ستاره ها مرا صدا زدي
من جواب دادم آن صداي دوردست را،
من جواب دادم آن صداي پر طنين بي شکست را،
از جهان روشن ستاره ها تو آمدي:
دستهايم از نوازش تو پر ستاره شد،
گونه هام شعله زد،
سينه ام پر از شراره شد:
گويي آسمان مرا به سوي خود کشيد،
يا که در من آسمان پر ستاره اي دميد.
ناگهان کوه ودشت و آسمان هم صدا شدند،
يک صدا من وتورا صدا زدند:
ازطنين دلکش ترانه شان ستاره مي شکفت،
از هوا ستاره مي چکيد،
بر زمين ستاره مي نشست:
دشتهاي بي کرانه از ستاره موج مي زدند،
کوههاي سرکشيده ، بر فراز قله ها يشان
تاجي از ستاره مي زدند
دستهاي پر ستاره اي از آسمان
به سوي ما دراز مي شدند:
دستهاي روشن و ستاره بار کهکشان...
شب پر از ستاره بود،
شب پر از ستاره هاي بي شماره بود.
![]()
نام: | |
ايميل: | |